header

ارتباط کثیف دختر جوان با شوهر خاله اش


زن 24 ساله در حالی که به خاطر مرگ تنها فرزندش اشک می ریخت، پس از آن که به سوالات سرگرد نجفی (افسر پرونده) پاسخ داد در تشریح ماجرای تلخ زندگی اش گفت: در یکی از روستاهای شهری در خراسان رضوی و در یک خانواده پرجمعیت به دنیا آمدم.

پدرم کشاورز بودو از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بودیم و من فارغ از همه هیاهوهای زندگی به تحصیلاتم ادامه می دادم تا این که «طاهر» به خواستگاری ام آمد. او مرا در یک مجلس عروسی دیده بود و به خاطر روابط فامیلی بلافاصله مراسم عقدکنان ما برگزار شد. آن روزها من 17 سال بیشتر نداشتم و در کلاس سوم دبیرستان تحصیل می کردم این در حالی بود که نمی توانستم برای آینده ام تصمیم بگیرم و تنها به حرف های اطرافیانم اعتماد کردم و به «طاهر» پاسخ مثبت دادم.

حدود یک سال بعد زندگی مشترکمان را در حالی شروع کردیم که همسرم در یک شرکت خصوصی استخدام شده بود به همین خاطر پس از تولد پسرم به مشهد مهاجرت کردیم. زندگی آرام و بی دغدغه ای را سپری می کردم تا این که رفت و آمدهای خانوادگی به منزل خواهر بزرگ ترم زیادتر شد. در همین روزها بود که متوجه رفتارهای غیرمتعارف «طاهر» با دختر خوانده خواهرم شدم.

وقتی کم کم به رابطه پنهانی آن ها پی بردم ماجرا را برای خانواده ام بازگو کردم اما همسرم به شدت این موضوع را انکار می کرد و پدر و مادرم نیز مرا نصیحت می کردند که به همسرم تهمت نزنم اما من به حقیقت ماجرا رسیده بودم و فقط می گفتم روزی این موضوع برایتان روشن می شود. دختر خوانده خواهرم 21 ساله بود و 6 ماه پس از نامزدی از همسرش طلاق گرفته بود.

در همین روزها بود که به یک مجلس عروسی در شهرستان دعوت شدیم. پس از پایان مراسم همسرم به بهانه این که مرخصی ندارد به مشهد بازگشت و من در شهرستان ماندم اما روز بعد یکی از بستگانم با من تماس گرفت و گفت «طاهر» را با دختر خوانده خواهرم دیده است. من هم شبانه به مشهد آمدم و او را در منزل خودم دیدم.

این بود که پنهانی با پلیس تماس گرفتم و آن ها دستگیر شدند. من هم قهر کردم و به منزل پدرم رفتم. مدتی بعد همسرم تماس گرفت و گفت من با «ترانه» ازدواج کرده ام اگر می خواهی برگردی باید در کنار او زندگی کنی اما من قبول نکردم. تا این که 5 ماه بعد از من خواست تا فرزندم را به او بسپارم. من هم لجبازی نکردم و در حالی پسرم را نزد او و همسرش فرستادم که هر روز اطرافیان خبرهای تازه ای از مسافرت ها و خوشگذرانی های همسرم بازگو می کردند. 

مدام درگیر امور قضایی بودم و نمی توانستم به درستی از فرزندم مراقبت کنم تا این که حدود 15 روز قبل متوجه شدم پسر 6 ساله ام که نزد همسرم بوده بر اثر اصابت جسم سخت به سرش در حالی به قتل رسیده است که آثار کودک آزاری زیادی بر پیکر نحیفش دیده می شد. حالا هم ...

منبع: خراسان


اخبار داغ در مرسیا